ادامه حرمت شکنی جایگاه رهبری توسط باندهای رسانه‌ای در استان
چهار شنبه 31 مرداد 1397

چشم نهادهای نظارتی روشن؛

ادامه حرمت شکنی جایگاه رهبری توسط باندهای رسانه‌ای در استان قزوین!!

ادامه حرمت شکنی جایگاه رهبری توسط باندهای رسانه‌ای در استان قزوین!!
کد خبر: 247816/ کدخبرنگار : 23/ تاریخ انتشار: 1396/03/01 ساعت: 4:59 PM


روزنامه ولایت قزوین، در روز دوشنبه اول خرداد 96، داستانکی سمبولیک را منتشر کرده است که توهین به رهبر معظم انقلاب، فضاسازی علیه نظام و دفاع و تطهیر سران فتنه از فحوای آن برداشت می‌شود.



به گزارش خبرنگار سیاسی صبح قزوین؛ در پی چاپ مجدد داستانک «همسایه طبقه بالا» در روزنامه ولایت قزوین سازمان بسیج رسانه قزوین به انتشار این مطلب واکنش نشان داد.

روزنامه ولایت قزوین، در روز دوشنبه اول خرداد 96، داستانکی سمبولیک را منتشر کرده است که توهین به رهبر معظم انقلاب، فضاسازی علیه نظام و دفاع و تطهیر سران فتنه از فحوای آن برداشت می‌شود.

گفتنی است؛ این متن در صفحه سوم روزنامه ایران (ارگان رسمی دولت) در روز چهارشنبه 28 بهمن 1394چاپ شده بود که با اعتراضات صورت گرفته، جعفری دولت‌آبادی، دادستان عمومی و انقلاب تهران مدیرمسئول روزنامه ایران را به دادسرای فرهنگ و رسانه احضار کرد.

بسیج رسانه استان قزوین در تحلیل این مطلب نوشت:
این داستان که در قالب داستانکی سمبولیک پیام خود را به مخاطب القا می‌کند به قلم «لیلی مشرقی» و در صفحه 8 (آخر) روزنامه ولایت با عنوان «همسایه طبقه بالا» منتشر شده و مانند هر داستان سمبولیک دیگری در ظاهر مشغول روایت خاطرات کودک- راوی است که به همراه خانواده و همسایه طبقه بالایی در خانه‌ای مشتمل بر طبقه همکف و زیرزمین زندگی می‌کنند.

همه چیز این خانه و خاطراتش عادی است تا اینکه همسایه طبقه بالا -که پیرمردی مرموز و عجیب است- دچار توهم می‌شود و خود را صاحب این خانه فرض می‌کند.

همسایه طبقه بالا جلوی سروصدای بچه‌ها را می‌گیرد و سه تا از پرنده‌ها را از حیاط گرفته و در قفسی که روکش سیاه دارد، زندانی می‌کند و حالا که زمان روایت داستان است از آن حادثه – یعنی اسارت سه پرنده- 6 سال است که می‌گذرد.

ظاهر این داستان روایتی برش گونه از خاطرات یک کودک-راوی است اما اگر نمادها و سمبل‌های موجود در داستان را رمزگشایی کنیم، متوجه می‌شویم که اینگونه نیست و در ورای این رمزها که درک آنها هم چندان مشکل نیست، روایت دیگری خفته است که انتشار آن در بعد از انتخابات 29 اردیبهشت بسیار عجیب می‌نماید!

در ابتدای داستان می‌خوانیم: «همسایه طبقه بالا، آدم عجیبی بود. خیلی کم او را می‌دیدیم.. انگار از پشت پنجره داشت ما را نگاه می‌کرد... خانه ما،‌ زیرزمین بود، او بالای سر ما زندگی می‌کرد.

سر و صدای زیادی از او نمی‌شنیدیم، گاهی فقط صدای عصایش را می‌شنیدیم که بر زمین می‌زد... که ما کمتر سر و صدا کنیم. نویسنده کدهای مشخصی ارائه می‌دهد: «همسایه طبقه بالایی که کمتر دیده میشود و مدام بر اهالی زیرزمین نظارت دارد» یعنی رهبر یک جامعه که بر اهالی آن نظارت دارد. «بچهها سروصدا می‌کنند و همسایه طبقه بالا با کوبیدن عصا به آنها می‌فهماند که ساکت شوند» بچه‌ها، مردمان آن کشور هستند که اعتراض می‌کنند و رهبر آن جامعه آنها را سرکوب می‌کند. اما این رهبر کیست و این خانه کدام جامعه را نشان می‌دهد؟

در ادامه داستان می‌خوانیم: «... همسایه طبقه بالا فکر می‌کرد ما مستأجر او هستیم، اما پدر می‌گفت همسایه بالایی فقط توهم دارد؛ مادر هم حرف‌های پدر را تأیید می‌کرد و می‌گفت که این خانه را با هم ساختند اما موقع ثبت سند گویا همسایه طبقه بالا امضاها را انجام داده بود و حالا خودش را مالک تمام خانه می‌دانست، ما بچه‌ها، زیاد چیزی درباره سند و مدارک نمی‌دانستیم.

«موقع ثبت سند» آیا این کنایه ارجاعی به وقوع انقلاب و انتقال رهبری دارد؟ به ویژه آنکه در ادامه می‌گوید: «...ما بچه‌ها زیاد چیزی درباره سند و مدارک نمی‌دانستیم...» اشاره به نسل سوم انقلاب دارد که وقایع انقلاب را درک نکرده‌اند و با توجه به تز «انقلاب، مبارزه با دیکتاتور بود نه مبارزه با دیکتاتوری» اشاره می‌کند که نوع جدیدی از دیکتاتوری در کشور حاکم شده است.

اما نویسنده در ادامه داستانک خود به فتنه 88 و حصر سران آن اشاره کرده و می‌گوید: «یک روز همسایه طبقه بالا آمد توی حیاط و سه تا از پرنده‌های حیاط را گرفت و انداخت توی قفس و خیلی سریع رفت طبقه بالا... مادر هم می‌گفت، یک بار که رفته بود بالا تا به همسایه بالایی سر بزند، دیده بود که روی قفس را با پارچه تیره‌ای پوشانده است و گاهی به آن‌ها غذا می‌دهد...

همسایه بالایی انگار نه انگار که آن‌ها پرنده هستند، حتی دستمال تیره را از روی قفس برنمی‌داشت. اوایل فکر می‌کردیم خودش خسته می‌شود و آن‌ها را بیرون می‌آورد اما خبری نشد که نشد. حالا شش سال از آن ماجرا گذشته است. همه چیز در این قسمت از داستان کاملا روشن شد. 25 بهمن ماه سال 1389 و گذشت حدود 6 سال از حصر سران فتنه!

البته نظریه دیگری نیز وجود دارد که با حذف 6 سال حبس پرنده‌های در قفس به ما می‌گوید که این داستان صرف یک خیال ورزی اتفاقی است که نویسنده آن غرضی از طرح خود نداشته است و نباید داستان را به شیوه سمبولیک تاویل و تفسیر کرد با این حال به نظر می‌رسد که نظریه اول که معتقد است داستان را باید سمبولیک تفسیر کرد، قوت بیشتری دارد.

خردورزی و قانون گرایی دولت کجاست؟

متاسفانه توهین و حمله به رهبری و نظام توسط طیفی از جریان اصلاح طلب رویدادی جدید و بدیعی نیست اما اینکه این بار بانی برخوردهایی از این دست، روزنامه طرفدار دولت تدبیر و امیدی باشد که رئیس جمهور آن با حمایت‌های بی دریغ رهبری تایید شده است.

نکته دیگر آن است که مشوش کردن فضای کشور پس از برگزاری انتخابات و حماسه آفرینی مردم ولایتمدار، چگونه با مشی اعتدالی، قانون گرایی و خردورزی دولت تدبیر و امید همسانی دارد؟

در حالی که انتشار مطالبی از این دست در تریبون‌های رسمی و غیر رسمی دولت که البته اولین نوع آن هم نیست کاملا در برابر شعارها و سخنان دولتمردان مبنی بر پرهیز از افراط گرایی و برخوردهای جناحی قرار دارد.
انتهای پیام/2002


با کانال صبح قزوین اخبار استان و کشور را دنبال کنید


linkedin

ارسال نظر

  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.