۱۳/جمادى الآخر/۱۴۴۳

-

۱۴۰۰/۱۰/۲۶ یکشنبه

صبح قزوین مولانا با دو بال جبر و اختیار پرواز می کند/ آیا دیدگاه مولوی جبرگرایانه است؟
کد خبر: ۲۴۳۹۷ تاریخ انتشار: // ساعت: : ↗ لینک کوتاه

جبرو اختیار در آینه ی مثنوی؛

مولانا با دو بال جبر و اختیار پرواز می کند/ آیا دیدگاه مولوی جبرگرایانه است؟

مولوى نه جبرى است و نه اختیارى محض (تفویض). بلکه او پیرو مکتب وسط و اعتدال بوده و به پیروى از قرآن کریم که هم آیات جبرى دارد و هم اختیارى، وى نیز اشعار مُشعِر به جبر و اشعار مُشعِر به اختیار دارد.

مولانا با دو بال جبر و اختیار پرواز می کند/ آیا دیدگاه مولوی جبرگرایانه است؟
صبح قزوین؛ حافظ می گوید :"چگونه شاد شود اندرون غمگینم به اختیار که از اختیار بیرونست " مولانا می گوید : هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر / آرام تر از آهو / بی باکتر از شیرم / هر لحظه کنم تدبیر / رنج از پی رنج آید / زنجیر پی زنجیر جبر، عبارت است از ناچار بودن کسى در انجام یا ترک فعلى یعنى مطیع حوادث بودن به گونه‌‏اى که هیچگونه قدرت مقابله در قبال حوادث براى آدمى وجود نداشته باشد.
اختیار، عبارت است از قدرت انتخاب و آزادى در عمل، به خلاف جبر که انتخابى در آن وجود نداشت.
اختیار نقطه مقابل جبر است.
وجود هر یک ملازم با نبود دیگرى است.
  0.</br>951087001314964193_taknaz_ir   دکتر ناصرالدین صاحب زمانی در کتاب خط سوم شمس تبریزی می گوید: هنگامی که نیاز های اصلی ارضاء نشوند، انسان محروم، بدل جو می شود و در پی کام های بدلی و انحرافی می افتد، تا مگر لحظه ای از رنج ناشی از حرمان خویش را بکاهد، بدل جستن انسان محروم، اختیاری نیست ، اضطراری است، دل بستن وی به بدل، راستین نیست، از ناچاری است، عمیق نیست، سطحی است، ارضاء کننده نیست، وقت کشنده است .
در محاکم قضایی دیوانه ها، سفیه ها و ضغیر ها را از مجازات معاف می کنند، زیرا عمل آنها بر اساس اختیار نبوده است و فاقد قصد و اراده آزاد بوده اند و اسیر بیماری و وضع تباه مغزی قرار داشته اند.
مولانا با دو بال جبر و اختیار پرواز می کند، یک جا در تائید اختیار می گوید: این که گویی این کنم یا آن کنم / خود دلیل اختیار است اختیار و در جای دیگر جبری است می گوید : در کف شیر نر خونخواره ای / جز تسلیم و رضا کو چاره ای، مولانا معتقد است که انسان ها از هوشیاری، اختیار و آزادی فرار می کنند و دراین زمینه می گوید: استن این عالم ای جان غفلت است هوشیاری این جهان را آفت است مولانا می گوید : جمله عالم ز اختیار و هست خود می‌گریزد در سر سرمست خود تا دمی از هوشیاری وا رهند ننگ خمر و زمر بر خود می‌نهند جمله دانسته کای این هستی فخ است فکر و ذکر اختیاری دوزخ است می‌گریزند از خودی در بیخودی یا به مستی یا به شغل ای مهتدی چرخ گردان را قضا گـــمره كند / صد عُطا رِد را قضا ابلـــــه كند کز ضرورت هست مرداری مباح بس فسادی کز ضرورت شد صلاح اگرکسی اشعار مربوط به اختیار مولوى را بررسى کند، او را یک انسان کاملًا اختیارى و تفویضی محض تلقى خواهد کرد و اگرکسی تنها اشعار مربوط به جبر او را مطالعه نماید، وى را یک جبرى به تمام معنى خواهد دانست، چون هیچ‏‌یک به تنهایى درست نبوده است از این رو مولوى نه جبری محض و مطلق ( معتزلی ) و نه اختیاری محض است، او پیرو مکتب وسط و اعتدال است واز جبر و اختیاربعنوان دو بال آدمیت در راه پرواز و تکامل انسانی استفاده کرده است.
جولان ذهنى مولوى از یک طرف و پیچیده بودن مسأله جبر و اختیار از طرف دیگر باعث شده است که وى در شرایط متفاوت مواضع متفاوتى داشته باشد.
از این رو عده‏اى او را جبرى و عده‏‌اى دیگر اختیارى معرفى کرده‏‌اند.
حقیقت مطلب این است که با تکیه بر چند بیت از اشعار مولوى نمى‌‏توان نظر نهایى داد.
بلکه باید تمام اشعار مربوط به جبر و اختیار را در کنار هم نهاد و با بررسى همه جانبه همه اشعار او به نظر نهایى وى رسید.
sci41 مولوى نه جبرى است و نه اختیارى محض (تفویض).
بلکه او پیرو مکتب وسط و اعتدال بوده و به پیروى از قرآن کریم که هم آیات جبرى دارد و هم اختیارى، وى نیز اشعار مُشعِر به جبر و اشعار مُشعِر به اختیار دارد.
او در نفى جبر مطلق به قدرى شعر سروده است که بعضى به اشتباه، مولوی را معتزلى دانسته‌‏اند.
در حالى که او هیچگاه معتزلى نبوده بلکه خود صریحاً به انکار اعتزال پرداخته و گفته است: چشم حس را هست مذهب اعتزال / دیده عقل است سنّى در وصال‏ از نظر مولوی جبر دو رویه دارد، رویه بیرونی جبر ( جبر مذموم ) که مربوط به عوام الناس است، که در آن تلاش و تفکر وجود ندارد و سپردن خود به ضرورت ها و شرایط روزگار است و جبرعوام، جبری است قبل از وصول، جبری مرده و سرد و خاموش است و رویه درونی جبر، جبرخواص و عارفان ( جبر ممدوح ) است که جبری بعد از وصول، زنده و گرم و روشن است و لازمه رسیدن به گرما باید وارد کوره آتش شد و رسیدن به کوره و تلاش در این راه، اگر اختیار نشود، به این گرمای جبری نمی توان رسید .
جبر باشد پر و بال کاملان، جبر هم زندان و بند کاهلان.
بال بازان را سوی سلطان برد، بال زاغان را به گورستان برد.
نویسنده: عباس آزاده جو ، عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی قزوین انتهای پیام/3007/خ

دیدگاه ها

اخبار استان قزوین
اخبار ایران و جهان