۱۳/جمادى الآخر/۱۴۴۳

-

۱۴۰۰/۱۰/۲۶ یکشنبه

صبح قزوین غرور و خودنمایی منشأ حقیقی سقوط رژیم شاه/ عامل بیم، بیش از عامل محبت در اداره عامه تأثیر دارد!
کد خبر: ۲۰۶۱۶ تاریخ انتشار: // ساعت: : ↗ لینک کوتاه

چرا انقلاب؛ چرا سقوط شاه

غرور و خودنمایی منشأ حقیقی سقوط رژیم شاه/ عامل بیم، بیش از عامل محبت در اداره عامه تأثیر دارد!

منشأ حقیقی سقوط رژیم شاه، تشکیل عقده غرور و خودنمایی بود که در طول دوره دوازده ساله اول سلطنت چون غده سرطانی در مزاج شاه نشو و نما کرد.

غرور و خودنمایی منشأ حقیقی سقوط رژیم شاه/ عامل بیم، بیش از عامل محبت در اداره عامه تأثیر دارد!

صبح قزوین؛ در روش حكومتي و ساختار سياسي نظام شاهنشاهي، در رأس نظام، شاه مي باشد كه خود اين امر در تعارض با خواست اكثريت قريب به اتفاق جامعه است، زيرا اكثريت با استبداد مخالفند پس اعتراضات اوج گرفته تا جايي كه به سقوط شاهي منجر مي شود كه از ابراز سلطه و زور برخوردار بوده است، ولي مشروعيت ندانشته است.

همچنین اکثر اعضای خانواده سلطنت و مقامات سطح بالای کشور بگونه ای زندگی می کردند که حداقل می توان گفت روش آنها نه تناسبی با دستورات مذهب رسمی کشور داشت و نه قابل تطبیق با اصول اخلاقی بود.

673px-Pahlavi-family

قبل از پرداختن به ذکر علل و موجبات این سقوط تاریخی، به ادوار سلطنت محمدرضا شاه پهلوی نظری می افکنیم:

دوران سلطنت وی را می توان به سه دوره متمایز تقسیم کرد: دوره اول از "25 شهریور ماه 1320 تا 28 مرداد ماه "1332، را می توان دوره ضعف و دسیسه کاری، بند و بست و مبارزه با مخالفان، آن هم نه برای کسب قدرت، بلکه برای تحکیم موقعیت خویش نامید.
در این مدت دسیسه کاری زیاد و رأی و عقیده وی دائما در تصادم با کابینه های گوناگون است که یا می خواستند اختیاراتش رامحدود کنند، یا تا حدودی معقول سر تمکین فرو آورند.

شاه در این دوره با نخست وزیرانی چون احمد قوام و محمد ساعد که هر کدام دو کابینه تشکیل دادند- عبدالحسین هژیر، علی منصور- حاجیعلی رزم آرا و دکتر مصدق دسته پنجه نرم می کرد.

200px-Shah_of_iran

دوره دوم" از کودتای 28 مرداد ماه 1332 تا سال 1343" که از اختیارات این دوره، تغییر پشت سرهم کابینه ها و آوردن حکومت هایی است که نباید حکومت کنند و انتصاب نخست وزیرانی است که نباید نخست وزیر باشند، بلکه بیشتر باید سمت منشیگری داشته باشند؛ شاه در این دوره به قدرت ظاهری دست می یابد و از آن برای فرونشاندن عطش خودستایی و خودکامگی استفاده می کند.

نخستین قربانی این دوره سپهبد فضل الله زاهدی بود که خیال می کرد نخست وزیر است و باید این نقش را بازی کند؛ هر چند در بازی کردن این نقش، مخاطره ای را بر نمی انگیخت و برای شاه چون قوام السلطنه و دکتر مصدق روش مبارزه آمیزی نداشت و درصدد طرح و نقشه ای جاه طلبانه و شوم برای سلطنت نبود.

دوره سوم از سال 1343 تا دی ماه 1357 می باشد و زمانی است که شاه از ایران راهی مصر شد.
شاه در سرتاسر این دوره در اوج رعنائی و غرور قرار گرفته، معتقد بود که:" در انگلیس، آلمان و فرانسه بلد نیستند حکومت کنند و باید آیین کشورداری را از وی بیاموزند"!

Shah_and_Carter

در این دوره با نخست وزیرانی چون حسنعلی منصور، امیر عباس هویدا، جمشید آموزگار، جعفر شریف امامی، ارتشبد ازهاری و شاپور بختیاری سر و کار داشت.

با تاملی در اندیشه های شاه می بینیم که شاه از یک طرف می خواست ادای کشورهایی با نظام دموکراسی را در آورد، یعنی بگوید دو حزب سیاسی مبارزه کرده اند و در نتیجه حزب اکثریت غالب آمده است؛ از سوی دیگر می خواهد نشان دهد که چنین نیست و همه باید بدانند که مردم در این باب اختیاری ندارند وتنها رأی و اراده ایشان است که اکثریت و اقلیت پارلمانی را به وجود می آورد.

800px-شاه_در_کنار_جرالد_فورد_معاون_رئیس_جمهور_نیکسون

او می خواست هم دکتر مصدق باشد، هم قوام السلطنه؛ هم رئیس جمهور آمریکا و هم شاهنشاه آریا مهر، حتی در دهسال آخر فرمانروائیش نقش وزیر داخله  و خارجه، وزیر جنگ، مالیه و .
.
.
را هم ایفا می کرد، به اضافه اینکه تمام وزیران تا سطح مدیران کل باید با صوابد ایشان تعیین و منصوب شوند؛ آن امر به خط مستقیم نقص غرض بود و به همه نشان می داد که اراده مردم به هیچ وجه در تشکیل مجلس تأثیر ندارد.

ایران نه صنعت خودرو را به پایه صنعت ژاپن رسانید و نه توانست محصول سنتی خود را که خواروبار مورد نیاز کشور است، به جایی برساند.
اینها همه نتیجه غرور، خودستایی و خودنمایی نا معقول شاه بود که تصور می کرد تا پنج سال آینده به دروازه تمدن بزرگ خواهد رسید.

رسیدن به این مقصد بزرگ امکان دارد اما بدین شرط که از گفتن و مجامله و خودستایی پرهیز کرده، عوامل مولد ثروت را بکار اندازند.
چنانکه آلمان و ژاپن دو کشو جنگ زده ای که پس از جنگ جهانی دوم همه چیز خود را از دست دادند، ولی همت و غیرت و روش تولید را از دست ندادند، به طوری که پول این دو کشور شکست خورده، در هم ریخته و از هم پاشیده امروز از محکمترین و استوارترین پولهای بین المللی است؛ در عین حال هیچ یک از روسای این دو کشور مدعی نشدند که باید ملل دیگر از طرز حکومت آنها سرمشق بگیرند و اصول انقلابشان را برای خود الگوی تمام عیاری قرار دهند.

images (5)

در زمان نخست وزیری اسدالله علم، دربار شاه  ایران غالبا مشحون از عناصر حقیر و بی شخصیت بود و این همان چیزی بود که شاه می خواست.

هیچ خارجی ابتدا به ساکن نمی آید به من و شما بگوید این کار را بکنید و آن کار را نکنید.
او طبایع و استعدادهای ما را می سنجد و از آن بهره برداری می کند.

در نظر شاه علوطبع و عزت نفس، آزادگی، وارستگی و استقلال فکر در رجال کشور به منزله تهدیدی علیه مقام شامخ سلطنت است و اگر این مزایا جای خود را به ذلّت و ادبار و فرو مایگی بدهد، مقام پادشاهی از خطر سقوط در امان می ماند.

شاه به نقایص چشم می دوخت و اساسا نمی توانست هنر و بزرگواری و سالاری را در اطراف خود مشاهده کند.

برای شاه مهم نبود که عده زیادی او را دوست داشته باشند و بهتر است همه از او ملاحظه داشته باشند؛ عامل بیم، بیش از عامل محبت در اداره عامه تأثیر دارد!

شاه همیشه خلوص عقیدت و اطاعت را باهم یکی می گرفت واشتباه بزرگ او همین بود.

او می پنداشت هر که مطیع تر باشد، خلوص نیتش نیز بیشتر و عقیده اش به شخص وی زیادتر است.

منشأ حقیقی سقوط

منشأ حقیقی سقوط رژیم شاه، تشکیل عقده غرور و خودنمایی بود که در طول دوره دوازده ساله اول سلطنت چون غده سرطانی در مزاج شاه نشو و نما کرد و آثار عدیده این بیماری در دوره دوم آشکار شد.

در همین دوره بود که شاه به قدرت رسیده و علی القاعده باید تشنگی خودنمایی فرو نشیند، عقده حقارت ارضا شود و ضعف روحی جبران شود؛ برعکس باید به هر وسیله ای شده، همه مردم ایران و جهان بدانند که محمدرضا شاه پهلوی، آدم ضعیف النفس و محجوب گذشته نیست و اوست که باید قدرت از دست رفته پدر را نیز بچنگ آورد.

139011173441

در این دوره است که دولتهای سابق و لاحق را به جان یکدیگر می اندازد، کابینه ها را در فاصله های کوتاه عوض می کند و مصاحبه های مطبوعاتی منظم تشکیل می دهد و از طریق حزب سازی و حزب بازی مردم و دسته های سیاسی را بجان هم می اندازد.

تاجگذاری شاه:

شخص اندیشمند نمی داند این اقدام را بر چه حمل کند، جز اینکه خیال کند محمدرضاشاه برای بازیگری تئاتر خلق شده و اینک حقایق و واقعیات موجود را می خواهد به صورت نمایشنامه ای درآورد!

تاریخ ساخته و پرداخته اوضاع اجتماعی و سیاسی دنیاست و اوضاع سیاسی و اجتماعی، ساخته طرز اندیشه و سیستم اقتصادی و همچنین امکاناتی است که فراهم می آید.

pah3

تشبیه محمدرضا پهلوی- آریا مهر! به موسولینی تشبیه با قیاس مع الفارق است.
موسولینی کار کرد و ایتالیا را از آشفتگی نجات داد، ولی آریا مهر با همه امکانات مالی، سیاسی و اجتماعی، به جای اینکه ایرانی آباد، قوی و توانا ببار آورد، به تقلید خشک و خالی اکتفا کرد و در جلگه مرودشت براه افتاده و به شعار دادن پرداخت:"کورش، تو بخواب که ما بیداریم"! و مضحک تر اینکه به همین اندازه اکتفا نکرد، بلکه دستور داد که مقبره عظیمی از بتون مسلح با جاه و جلال در مقابل کورش کبیر، برای وی بنیان گذارند، تا او نیز در تاریخ ایران به عنوان دومین کورش کبیر نامبردار شود.

Mohammad_Pahlavi_Coronation

او ترجیح می داد به جای اینکه ملتی لایق تربیت شود، عده ای سودجو و بی منزلت- هر چند درس خوانده و تحصیل کرده- را در پست های گوناگون بگمارد، به نحوی که تنی چند از سر سپردگان او هریک متجاوز از 20 شغل زیر نظر داشتند.

بدیهی است این دهن کجی به جامعه و بی اعتنایی به حقوق مردم، مستور نمی ماند و مجموعه این بی عدالتی ها و فشارهای طبقاتی است که حضرت امام خمینی(ره) را می پروراند و ملتی را به انقلاب ناگزیر می سازد.

مسلما آمریکا، شوروی، انگلیس و فرانسه، به اعلا حضرت همایونی دیکته نکرده اند که در امور کشور داری بدین شیوه عمل نمایند و این هنر و ابداع خود ایشان است که باید سرمشق جهانیان هم قرار گیرد!

هیچ خطری برای یک زمامدار، بدتر از فقدان روح عدالت اجتماعی و ایجاد فاصله میان طبقات جامعه نیست و طبیعی است که به مدد الفاظ و به وجه کاذب دم از عدالت  اجتماعی زدن و این مفهوم بدون محتوا را هر دم به رخ مردم کشیدن کمکی به حل مسأله نمی کند.

images (1)

مبلغی که خرج جزیره کیش شده است، اگر سرمایه گذاری می شد تا مملکت از ورود گندم، گوشت و کره، پنیر و مرغ و امثال ان بی نیاز شود و اگر مصروف تأمین مسکن، رفاه و آسایش طبقه کم درآمد، به ویژه ساکنان جنوب تهران می شد و در نتیجه منظره شرم آور زاغه های سیاه و تاریک جنوب شهر و ساختمانهای بی دفاع و بدون مسیل آن حوالی، بر زمامداران فرومایه آن مملکت و سوداگران مال و جاه نفرین نمی فرستاد، پایه های سلطنت و شالوده حکومت را بدین سهولت متزلزل نمی ساخت- سلطنت و حکومتی که تمام عوامل پیشرفت را همراه داشت و از نظر ظاهر خاری در چشم دشمنان شده بود و می رفت تا قویترین کشور خاورمیانه و آبادترین سرزمین آسیا را به جهانیان بنمایاند.

تغییر تاریخ!

اگر اندکی فهم در شاه باقی مانده بود و پرده تاریک خودستایی، دیده روشن بین او را تیره و تار نساخته بود، بدین حقیقت روشن می اندیشید که بزرگانی چون ابن سینا، فارابی، خواجه نصیر الدین طوسی، زکریای رازی، خیام، مولوی، حافظ و صدها دانشمند و شاعر و عارف دیگر بر صفحات تاریخ این سرزمین روشنایی ریخته و شناخت کامل آنها، تحولات و حوادث محیط زندگانی آنها مستلزم آگاهی بر تاریخ دقیق حیات آنها و کیفیت وقوع حوادثی است که در محدوده زندگی آنها رخ داده است و ملاحظه می کرد که با تغییر تاریخ، رشته ارتباط اخلاف و فرزندان قوم ایرانی با آن همه مفاخر علمی و فرهنگی بریده شده و رفته رفته شعله معارف اجداد و شعایر پدران در دل آنها خاموش می شود.

download (1)

در این باره چند نفر از صاحبنظران که نگران این اقوام بودند، خواستند او را از این فکر منصرف سازند، ولی تلاش آنها ثمره ای نبخشید.

هدف بشریت از آغاز تاکنون، در هر ناحیه ای از کره زمین و به هر صورت و شکلی، رسیدن به آزادی و عدالت بوده است و اگر هیأت حاکم نتواند این دو اصل شریف را فراهم کند، نباید از مردم دیار خود توقع وطن پرستی و فداکاری داشته باشد.

دیکتاتورهای عصر ما بیهوده با تبلیغات میان تهی، از مردم وحدت فکر، عمل و فداکاری در راه میهن می خواهند.

download

هیچ تبلیغی نیرومندتر و هیچ برهانی خدشه ناپذیرتر از عدالت و آزادی و بالنتیجه رفاه، آسایش و اطمینان به زندگی نیست و مردم را به حکومت و کشور خود علاقه مند نمی سازد و هیچ بشر سالمی به آب و خاکی که در آن عبودیت و اسارت هست، علاقه پیدا نمی کند و این همان نکته ای است که باید زمامداران کشورها با هر رژیمی که دارند، بدان عمیقا توجه کنند و همواره پاسدار آزادی و عدالت باشند.

"هرچند آورد به کف از سرمستی بشکست

نه دلی ماند، نه پیمانه و نه پیمانی"

انتهای پیام/3007

دیدگاه ها

اخبار استان قزوین
اخبار ایران و جهان